أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

178

تجارب الأمم ( فارسى )

[ خاخان از ما پوزش و گذشت خواست ] « خاخان بزرگ در نامه‌اى كه به من نوشت ، از برخى نيرنگها كه به من زده بود پوزش خواست و خواستار بازگشت و گذشت گرديد . خاخان در نامه‌اش نوشت : آن كسى كه وى را به دشمنى من و لشكركشى به خاك من واداشت كسى بود كه به سود وى نينديشيده است . مرا سوگند داد كه از وى درگذرم و با من پيمانى بندد كه دل بدان استوار دارم . نيز گفت كه كيسر فرستادگان خود را به سوى وى فرستاده و اينك در پذيرفتن آنان از من روا ديد خواهد و اين كه وى پيك هيچ كشور را جز به فرمان من نپذيرد و از فرمان من پاى فراتر ننهد ، هيچ خواسته‌اى را و دوستى با هيچ كس را جز با خوشنودى من نخواهد . در ميان توران كارآگاهى داشتم كه وى نيز پشيمان شدن خاخان و ياران او را از نيرنگى كه به من زده‌اند و دشمنىاى كه كرده‌اند به من گزارش داد . [ 108 ] « به خاخان پاسخ دادم : سوگند ، كه مرا باك از آن نيست كه به سرشت و نهاد خود نيرنگ زده‌اى يا از كسى فرمان گرفته‌اى . چه به فرمان ديگرى ، چه به راى خويشتن ، گناه تو يكى است و سزاوار سخت‌ترين كيفر باشى . و نوشتم : در ميان خود و شما بايسته‌اى نشناسم كه به كار نبسته‌ام ، و پيمانى نبينم كه بسته‌اى و نشكسته‌اى . چگونه بياسايم و به سخنت دل بندم ، با اين كه از نيرنگى ديگر ، و از شكستن پيمانى ديگر ، و دروغ بودن سوگندى ديگر آسوده نيستم . گفته‌اى كه فرستادگان كيسر هم اكنون در نزد تواند و در پذيرفتنشان راى ما مىجويى . من تو را از دوستى با كسان باز نمىدارم . خوش نداشتم كه گمان كند من از دوستى ايشان بترسم و از آن بيمناك باشم . خوش داشتم بداند كه من به هيچ از آن چه ميان آن دو مىگذرد نمىانديشم . آن گاه ، براى باز ساختن شهرها و دژهاى خراسان و گردآورى خوراك سپاه و دام و چيزهاى ديگرى كه سپاه بدان نياز دارد كسانى گسيل داشتم و به آنان فرمودم كه آماده و هشيار باشند ، تا بار ديگر ، چون بار نخست ، به هنگام آرامش و آشتى بر ايشان نتازند . نيز گويد :